!.......... جاده بی انتها ..........!









جاده بی انتها
دره های بی وفا
جان میگیرد چرا
ناله های آشنا
بانگاهی چون غریب
دست به بالامیکند
یاکه در شب سیاه
درخیال ذهن خودهی ستاره میشمرد
گاه پرنده میشود
درمیان آسمان پرمیزند
گاه فرشته وارمحبت میکند
راستی آخرکیم؟
من چییم؟
دل به جاده بسته ام
انتظارچه کسم؟
بحرچه افسرده ام؟
من چرا پژمرده ام؟
تابه کی بایدبمانم منتظر؟
عاقبت باجاده همراه میشوم
میروم هی میروم تابه پایان میرسم
جاده مادرمیشود گاه بابا میشود
یاکه دربحرخیالات خودت
عشق به طوطی ومملی میکنی
یاکه کوکب میشوی
یابرادر همچون رضا
یاکه مزدک میشوی
مثل خواهر گاه بهارگاه
افسانه یاکه روزامیشوی
راستی آخرکییم
جاده هم شدآشنا جاده بی انتها
جاده بی انتها








+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 13:21 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|
