!........... روزهای خوب گذشت ..........!









یادم می آدوقتی که خوشحال بودم
انگاری غمی نبودازهمه بی خیال بودم
نمیدونستم یه روزی توقلب من غصه ای انباشته میشه
باهمه زرنگی هام والا که بی ریابودم
نمیخواستم بدونم قصه مرگ ومیر چیه
یاکه حرف عشق وعاشقی دست کیه
حالادیگه روزهای خوشحالی گذشت
آن روزهای آفتابی هم بارسفررادیگه بست
هرکی زدنیا بریده رفته دیگه هم برنگشت
دلم میخواد منم برم
تاوسط مامان باباخونه ای اختیارکنم
آنجاببینم شادی را
بازهم بشیم ماهرسه تا
خوشحال وخوب باصفا
هرگزنمی شم من جدا








+ نوشته شده در سه شنبه پنجم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 17:10 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|