!.......... غنچه ..........!


یادته اون قدیم ها .
روزی که آشنا شدیم.
هردو شادو شادبودیم.
تو گل بودی ومن غنچه گلها بودم.
هردوخوشحال ولی بی خبر ازباد بودیم.
حالا اون غنچه وگلها چی شده.
چراپرپرشدند.چه کسی چشم دیدنش نداشت.
که زمین گیرشدیم.
من میخوام دوباره یاخدا بگیم.
که دوباره ما یکی بشیم.
گل بگیم گل بشنویم.
دوباره زمزمه دوست دارم را سربدیم.
دوست دارم راسر بدیم



+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آذر ۱۳۸۹ ساعت 0:44 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|
