!...........سراب.............!


سراب.
کاش میدانستم کجای کار هستم وچه بایدبکنم
تاازاین دلهره واصطراب راحت بشوم
انگار هیچی دست من نیست همه چیز راکسی
دیگربرنامه ریزی میکند.
درخیال اونگاه میکنم آغوش میگرم میبوسم
اومرا نوازش میکند به موهایم دست میکشد
جواب بوسه ام رامیدهد من باعشوه وناز
سرم را روی سینه اش میگزارم وبرایش از دوری ازدلتنگی
از اینکه چقدر دوستش دارم چقدر برای دیدنش دقیقه شماری کردم.
از خواب دیدنها از خلوت گریه کردنها از اینکه دور بودی
وندیدنها از همه جا برایش گفتم اماحرفم تمام شد
منتظر جواب بودم ببینم آیاتوهم مثل منی ؟
تموم لحظه ها را به میاندیشی .
اما ناگهان به حودم آمدم دیدم همه سراب بود عزیزم تو








.gif)

.jpg)






